مس داغ !
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸  

به خاطر حرفهای یک خواننده وبلاگ و به احترام چندتا از دوستانم که واقعا در مورد این قضیه استثنا هستن پست قبلی رو سانسور کردم.

 

 

این رو حتما بخونین:

 

 ما باختیم، دایی برد
  این تــن فدای وطن نشد 

نویسنده : رسول بهروش

1) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون لگدمال شدن غرورمان را در جشن پایکوبی عربستانی‌ها از ته جان لمس کردیم. ما باختیم چون جلوی چشم 100 هزار مرد ایرانی، سعودی‌ها سند سقوط ما را امضا کردند. ما باختیم، چون سرانجام درهای قلعه‌ آزادی به روی عرب‌ها باز شد و اولین شکست تاریخ فوتبال‌مان را در برابر حریف دیرینه تجربه کردیم. با این حال چندان جای غصه خوردن نیست؛ چه اینکه این معادله، یک برنده هم داشت. علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون توانست با پیروزی بر یک مشت تیم صد تا یک غاز، بهترین کارنامه ممکن را برای خودش فراهم کند و یک مرتبه دیگر، به تاریخ رکوردها بپیوندد. حالا چه فرقی می‌کند که او امثال فلسطین و اردن و کنیا را برده است؟ نسل‌های بعدی به پرونده‌ فوتبال ایران نگاه می‌کنند و دایی را با انگشت به هم نشان می‌دهند: «اوه، خدای من! چه عملکرد شگفت‌انگیزی! 15 پیروزی از 20 بازی...!»
2) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون هر وقت به جدول رده‌بندی گروه‌مان در مقدماتی جام جهانی 2010 نگاه می‌کنیم، آن تک امتیاز اماراتی‌ها مثل عمودی آهنین به چشم‌مان فرو می‌رود؛ یعنی بین این همه کشور، از ما مستحق‌تر برای انداختن این سکه در کاسه گدایی شیخ‌نشین‌ها پیدا نمی‌شد؟ ما باختیم، چون برای اولین بار در تاریخ فوتبال‌مان امارات را در یک بازی رسمی نبردیم، اما علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون موفق شد به کوری چشم منتقدان در این یک سال تا آنجا که می‌تواند تیمش را بردارد و به اسپانیا ببرد، چون توانست پوشاک تولیدی‌اش را علاوه بر ایران، بر تن حریفان تدارکاتی کشورمان هم بپوشاند و چون اجازه پیدا کرد صدای دورگه‌اش را تا آخرین کنفرانس مطبوعاتی بر سر خبرنگاران هوار کند.
3) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون با کسب شش امتیاز از پنج بازی، تبدیل به زنگ تفریح گروه شدیم و احتمالا رقبای صدر جدولی، از همین حالا سه امتیاز بازی با ایران را در معادلات ذهنی‌شان برای خود کنار گذاشته‌اند، اما علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون بالاخره مچ علی کریمی را خواباند و با دعوت نکردن جادوگر حتی به قیمت حذف از جام جهانی نشان داد حرف مرد یکی است(!) و او حاضر است بمیرد و جمعی را به کشتن بدهد، اما از مواضعش عقب ننشیند. حالا چه فرقی می‌کرد که حتی کریمی خشک مزاج هم قبل از بازی با عربستان برای کمک به تیم ملی کشورش ابراز تمایل کرده بود؟!
4)‌ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون در آستانه یک عقبگرد نجومی و تاریخی قرار گرفته‌ایم. باورمان نمی‌شود تیمی که چهار سال پیش به جرم فایق نشدن به مکزیک و پرتغال در مرحله نهایی جام جهانی به قربانگاه فرستاده شد، حالا در مقدماتی جام جهانی و در مصاف با رقبایی که به اعتبار ادعای دایی در هنگام قرعه‌کشی – وقتی هنوز نمی‌دانست سرمربی تیم ملی می‌شود - «خیلی آسان» بودند، در شرف حذف است. ما باختیم، ولی علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون تا روز آخر پای ایده‌هایش ایستاد و اشجاری‌‌ها را به زمین فرستاد، حتی اگر یک گام مثبت برای تیم ملی بر نداشتند، خسرو حیدری‌ها را روی نیمکت و مبعلی‌ها و کاظمیان‌ها را روی سکوها حبس کرد تا فرصت به غلام‌نژادها و خلعتبری‌ها برسد؛ مثل همیشه، آنگونه که «خودش» می‌خواست!
5) نوبهارمان به تلخی گرایید و کام‌مان زهر شد، چون در این فوتبال و در تیم ملی این مملکت، یک «من»، فدای «میهن» نشد.



منابع: گل - آفتاب یزد



 
وقتی که یک ... مربی تیم ملی می شود
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸  

این مطلب رو چند روز پیش نوشتم دیدم با فونت نستعلیق قشنگه حیفم اومد، عکسشو گذاشتم!



 
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است!
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧  

دیروز یکی از یزرگترین روزهای زندگی من بود. یک روز تاریخی به تمام معنا!

دو اتفاق بسیار خوب همزمان در یک روز افتادند که هر کدوم به تنهایی می تونست من رو تا چند ماه خوشحال کنه. تازه اینها جدا از خبرهای خوب ریز و درشتیه که در این چند روز اخیر بهم رسیده بود. قصد داشتم چند روز پیش پست جدید بلاگم رو بنویسم. اما صبر کردم تا خبرهای خوب تکمیل بشه و حالا همه رو یه جا می نویسم.

دیروز مطمئن شدم که خدا هنوز هم ما رو از یاد نبرده. خدایا شکرت، خیلی مهربونی.

اپیزود اول

امروز من به شدت به خودم افتخار می کنم. خودم را می ستایم. این را کاملا متکبرانه و بدون تواضع می گویم. به خودم و به خیلی های دیگر ثابت کردم در کارم پایدار و استوار هستم و مزد 2 سال رفت و آمد و حرص و جوش و درگیری و برنامه ریزی و سختی کشیدن خود را گرفتم. از روز اول ایمان داشتم که این حق من است و همین ایمان بود که دو سال تمام من را همچون شیر گرسنه ای که با تمام حرص و ولع به دنبال طعمه اش می گردد به طرف هدفم هدایتم کرد. آفرین به من. این را مطمئنم که اگر با اراده ترین انسان دنیا هم جای من بود در میانه راه دلسرد می شد و ادامه راه را رها می کرد.

بله امروز من بعد از

 

هفت بار ارسال پرونده به کمیسیون موارد خاص،

نه بار تشکیل پرونده در شورای آموزشی دانشگاه،

چهار بار ارائه پرونده به کمیسیون آموزشی دانشکده ریاضی،

یک بار ارسال نامه به رئیس دانشگاه و سه بار به معاونش،

تهیه مدرک پزشکی از دکتر ن.ف در تهران دکتر ش.ص در همدان دکتر م.م در همدان،

دریافت پرونده پزشکی از بیمارستان[...] در کرمانشاه،

دریافت نتایج ازمایشات پزشکی از تهران و کرمانشاه،

دریافت نامه از سازمان بازنشستگان ارتش،

ملاقات حضوری با معاون وزیر،

ملاقات حضوری با یک نماینده مجلس و تماس تلفنی با نماینده دیگر،

دهها بار مراجعه به خانم درگاهیان(...)، خانم پناهی و خانم عیسی زاده مسئولان امور آموزشی دانشکده ریاضی،

چندین بار ملاقات دکتر خیری رئیس وقت امور آموزشی دانشکده ریاضی،

دکتر جباری رئیس فعلی امور آموزشی دانشکده،

دکتر ایواز رئیس دانشکده ریاضی،

دکتر حجتی استاد دانشکده مزبور،

دکتر عیسی زاده مدیر گروه سابق گروه علوم کامپیوتر،

مهندس اسکندری مدیر گروه فعلی کامپیوتر،

دهها بار مراجعه به دفتر دکتر صبور پزشک معتمد دانشگاه،

چندین بار مراجعه به دکتر نیک زاد معاون دکتر صبور،

یک بار ملاقات با دکتر سرورالدین رئیس دانشگاه،

سه بار ملاقات با دکتر اعلمی معاون امور دانشجویی رئیس دانشگاه،

یک ملاقات با دکتر علوی معاون سابق امور دانشجویی،

یک بار ملاقات با دکتر اکرمی معاون خدمات آموزشی رئیس دانشگاه،

سه بار ملاقات با دکتر پسته رئیس آموزش کل دانشگاه،

سه بار ملاقات با دکتر غفاری معاون سابق آموزش کل دانشگاه،

بیش از ده بار مراجعه آقای آبادی معاون فعلی آموزش کل،

چندین بار مراجعه به خانم لاله زاری، آقای رسته، آقای حداد،

و حدود 20 الی 30 نفر دیگر از اشخاص حقیقی و حقوقی مختلف،

و در حدود 50 بار مسافرت به تبریز، تهران، همدان و کرمانشاه

 

توانستم حق خودم را از دانشگاه بگیرم.

حالا تصور کنید اگر حق با من نبود این مراحل چند برابر می شد!

 

به هر حال من توانستم بعد از گذر از نه هفت خوان بلکه هفتاد خوان و با شکستن شاخ دیو سفید و سیاه و سبز و قرمز و صورتی و نارنجی و هفت رنگ، مشغول ادامه تحصیل شوم و اگر شرایط به خوبی پیش برود تا پایان تابستان امسال به کمک خداوند بزرگ فارغ التحصیل خواهم شد.

 

اپیزود دوم

پر طرفدارترین تیم فوتبال آسیا بعد از یک بازگشت رویایی در بازی برابر صبا باتری و زدن چهار گل و نزدن ده گل در برابر این تیم توانست در عصر یک روز رویایی اردیبهشتی تیم سپاهان را در یک بازی خارق العاده شکست دهد و همچنان با فاصله ای بیشتر پر افتخارترین تیم باشگاهی ایران باقی بماند.

پرسپولیس همیشه قهرمان با مربیگری مردی با خون ایرانی و خوی غیر ایرانی، با تدبیر و باور و صد البته ادب او در یک روز واقعا به یاد ماندنی تیم صدر جدولی سپاهان را در یک بازی فوق العاده زیبا و تهاجمی شکست دهد و عقب بودن 2 امتیازی را با برتری یک امتیازی دقیقا در آخرین و حساس ترین بازی فصل عوض کند و جام قهرمانی را بالای سر ببرد و بدین ترتیب اولین تیمی باشد که دو بار قهرمان لیگ برتر شده است.

با این قهرمانی رکوردهای زیادی شکسته شد. قطبی در تاریخچه کلی لیگ کشور نیز نهمین قهرمانی را برای پرسپولیس به ارمغان آورد تا استقلال با 6 قهرمانی، پاس با 5 قهرمانی و سایپا با 3 قهرمانی همچنان در حسرت رسیدن به رکورد پرسپولیس به سر ببرند.

همچنین پرسپولیس بیشترین تعداد برد در یک فصل را در تاریخ خود به دست آورد. ضمن اینکه بعد از گذشت چند سال از درخشش های فرشاد پیوس و علی دایی توانست بار دیگر یک آقای گل سرخپوش را به اهالی فوتبال معرفی کند. محسن خلیلی که در چهار بازی خود با استقلال چهار بار دروازه این تیم را باز کرده که دو تای آن نیز با لباس مقدس پرسپولیس بوده با زدن 18 گل کامل و در جریان بازی و بدون پنالتی در کنار هادی اصغری مهاجم راه آهن که 6 گل خود را از روی نقطه پنالتی زده مشترکا آقای گل لیگ شد.

رکورد دیگر پرسپولیس نیز حضور 110 هزار تماشاگر در داخل استادیوم و ماندن 50 هزار نفر پشت دربهای استادیوم بود و همچنین سکته ناقص خوردبین و کاشانی هم رکورد جالب این تیم بود.

جالب اینکه استقلال که دیگر نمی توان او را رقیب پرسپولیس نامید نیز موفق شد رکورد شکنی کند و ضعیف ترین تنیجه تاریخ خود را کسب کند و با 13 باخت و قرار گرفتن در رتبه 13 فصل نحسی را پشت سر بگذارد.

یادمان نرود که در میانه فصل 6 امتیاز از پرسپولیس کم شد و اگر این شش امتیاز را داشت علاوه بر اینکه رکورد تعداد امتیاز در تاریخ لیگ را می شکست قبل از بازی با سپاهان نیز قهرمان می شد. به هر حال اوضاع چندان هم تغییر نکرد و حق به حقدار رسید.

 

اپیزود سوم

منچستر یونایتد پر طرفدارترین تیم فوتبال جهان نیز قهرمان شد که به دلیل بسیار زباد شدن حجم این پست از توضیح اضافه خودداری می کنم.

 

به امید شکست چلسی و قهرمانی سوم در لیگ قهرمانان اروپا

 

اپیزود چهارم

رئال مادرید پر افتخارترین تیم فوتبال جهان نیز قهرمان اسپانیا شد.

 

 

اپیزود پنجم و ششم

این دیگه به خودم مربوطه!

 

حالا مشخص شد که چرا گل در بر و می در کف و معشوق به کام است!



 
سام علیکوم
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦  

ببخشید که ما دیر به دیر آپدیت می کنیم. جبر روزگاره دیگه.

اول تشکر می کنم از فرشید و شهاب و بهنام و man که کمک می کنن این دکون زیر پله ای ما سرپا بمونه.

منچستر هم که باخت و به فینال نرسید و ما رو هم بعد عمری ضایع کرد.

و اما خطاب به فرشید جان.

عزیزم اون مطالب رو تک به تک با همین انگشتام تایپ کردم. از آمارهای سایت ایرانسل و روزنامه اعتماد ملی و جام جم هم استفاده کردم ولی ۹۰ درصد مطلب تجربیات و آزمایشات خودم بوده. البته راستشو بخوای اهل کف رفتن هستما ولی اگه این کارو بکنم اعتراف می کنم!

برد میلان رو هم بهت تبریک می گم. همین که میلان رسید فینال خیلی خوبه. باز بهتر از بایرن و بارسلونا و چلسیه.

اون شعر رو هم اشتباه نوشتی. معلومه که یه بار به گوشت خورده ولی درست یادت نمونده. درستش اینه:

درحیرتم از مرام این مردم پست                   این طایفه زنده کش مرده پرست

تا زنده بود مَرد کشندش به جفا                  چون مُرد به عزت ببرندش سر دست

 

شهاب عزیز، مرسی از کامنتت. برای ثبت ۵ شماره طلایی باید به یکی ازدفاتر premium ایرانسل در تهران یا تبریز یا مشهد مراجعه کنی یا با شماره ۱۳۰ از تلفن همراه ایرانسل یا ۰۹۳۵۱۳۰۰۰۰۰ از سایر اپراتورها تماس بگیری. اگه سیمکارتت اعتباریه با شماره ۱۴۰ تماس بگیر.

 

منتظر burning posts در این وبلاگ باشید.



 
Ole OleOleOle We are the champs
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦  

دیروز داشتم بخش ورزشی جام جم رو می خوندم در مورد احتمالات بازی منچستر و رم نوشته بود. دیگه داشت کم کم اشکم در می اومد واسه منچستر.

 

منچستر بازی رفت رو باخته.

 

منچستر آخرین بازیش تو لیگ برتر رو باخته.

 

منچستر تا حالا رم رو نبرده.

 

منچستر تا حالا تو یک چهارم نهایی یه تیم ایتالیایی رو حذف نکرده.

 

در 200 سال اخیر هیچ تیم انگلیسی هیچ تیم ایتالیایی رو نبرده.

 

منچستر کوفت...

 

منچستر زهرمار....

 

 

گفتم با این حساب دیگه منچستر باخته. بهتره بازی رو نگاه نکنم تا اعصابم خورد نشه. دیگه دل رو زدیم به دریا و نشستیم پای بازی. آقا منچستر بلایی به سر رم آورد که تاریخ به خودش ندیده.

 

دیگه بازیکنای منچستر داشتن مثل یه بازی تمرینی می خندیدن و شوخی می کردن. گزارشگر شبکه TSI فرانسه علناً داشت چرت و پرت می گفت و آواز می خوند!

 

دیگه من هیچی نمی گم عکسا رو ببینین:

 

 

 

 

 

این عکس آخری هم تقدیم به خوزه مورینیو که یاد بگیره ریسک یعنی چی؟ گذاشتن آلن اسمیت که بعد از ۱۴ ماه مصدومیت اولین بازیشو می خواد بکنه توی ترکیب اصلی. اضافه کردن مهاجم در شرایطی که تیمت ۶ تا گل زده.