نوبت ما
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸  

برای شرکت در سومین جشنواره ترانه های سرزمین مادری

نوبت ما که می رسه ابریشم آتیش می گیره
ستاره وارونه میشه، فواره بازیش می گیره

 نوبت ما که می رسه، تنهایی هم نوبتیه
ساده شدن بی خودیه، عاشقی بی حرمتیه
راه به بی راهه میره، وقت شکستنه رکود
اشک بهونه میگیره، وقتی بهونه رفته بود
شعرا همه بی قافین وقتی که نوبته منه
بهونه ها تموم میشن وقتی زمان رفتنه

تو شاعرای دربه در، ازهمه دربه درترم
با این همه، بی کلمه فریاد عشق رو لبمه

نوبت به ما که میرسه،
لیلی میره تو قصه ها
مجنون نداره شهرما !
از شاعرا، دیوونه ها، فقط میمونه یک گناه
عاشقیه گناهشون، مهربونی مرامشون

نوبت ما که می رسه،
خورشید خانوم رو میگیره، ماه هم واسه خدا میشه
تنهایی معنا میگیره، غصه و غم زیبا میشه
خدا میشه واسه خوبا، دعام نمیره اون بالا
بخشش مال بزرگتراست، بدیش می مونه واسه ما


نوبت به ما که می رسه،
خدا میخواد بره بالا، چشماشو رو هم بزاره، بره پیش فرشته ها
تموم میشه نوبت ما وقت اجابت دعا!


نوبت ما که می رسه،
مهلت میشه قد نفس، بیرون میاد دل از قفس
حرفش خریدار نداره...میره دوباره میمیره


محبت اندازه می شه، قد یه دل کوچیک می شه
نوبت ما که میرسه، میگن دلش جا نداره!


نوبت به ما که می رسه،
مردن میشه دیوونگی، هدف میاد تو زندگی
وقت رسیدن که میشه،
نوبت ما تموم می شه...!