نوبت ما
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸  

برای شرکت در سومین جشنواره ترانه های سرزمین مادری

نوبت ما که می رسه ابریشم آتیش می گیره
ستاره وارونه میشه، فواره بازیش می گیره

 نوبت ما که می رسه، تنهایی هم نوبتیه
ساده شدن بی خودیه، عاشقی بی حرمتیه
راه به بی راهه میره، وقت شکستنه رکود
اشک بهونه میگیره، وقتی بهونه رفته بود
شعرا همه بی قافین وقتی که نوبته منه
بهونه ها تموم میشن وقتی زمان رفتنه

تو شاعرای دربه در، ازهمه دربه درترم
با این همه، بی کلمه فریاد عشق رو لبمه

نوبت به ما که میرسه،
لیلی میره تو قصه ها
مجنون نداره شهرما !
از شاعرا، دیوونه ها، فقط میمونه یک گناه
عاشقیه گناهشون، مهربونی مرامشون

نوبت ما که می رسه،
خورشید خانوم رو میگیره، ماه هم واسه خدا میشه
تنهایی معنا میگیره، غصه و غم زیبا میشه
خدا میشه واسه خوبا، دعام نمیره اون بالا
بخشش مال بزرگتراست، بدیش می مونه واسه ما


نوبت به ما که می رسه،
خدا میخواد بره بالا، چشماشو رو هم بزاره، بره پیش فرشته ها
تموم میشه نوبت ما وقت اجابت دعا!


نوبت ما که می رسه،
مهلت میشه قد نفس، بیرون میاد دل از قفس
حرفش خریدار نداره...میره دوباره میمیره


محبت اندازه می شه، قد یه دل کوچیک می شه
نوبت ما که میرسه، میگن دلش جا نداره!


نوبت به ما که می رسه،
مردن میشه دیوونگی، هدف میاد تو زندگی
وقت رسیدن که میشه،
نوبت ما تموم می شه...!

 



 
تقویم فارسی (Gadget برای Vista)
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸  

گجت تقویم فارسی برای sidebar یکی دو تا بیشتر ندیدم. که اونها هم زیاد خوشگل نیستن. این گجت رو سعی کردم زیبا بسازم تا مورد استفاده ایرانیان عزیز قرار بگیره.

 


ورژن گرافیکی

(مناسب برای لپ تاپ های 13 اینچ و کوچکتر)

 

 

ورژن متنی

(مناسب برای همه اندازه ها)



 
مس داغ !
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸  

به خاطر حرفهای یک خواننده وبلاگ و به احترام چندتا از دوستانم که واقعا در مورد این قضیه استثنا هستن پست قبلی رو سانسور کردم.

 

 

این رو حتما بخونین:

 

 ما باختیم، دایی برد
  این تــن فدای وطن نشد 

نویسنده : رسول بهروش

1) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون لگدمال شدن غرورمان را در جشن پایکوبی عربستانی‌ها از ته جان لمس کردیم. ما باختیم چون جلوی چشم 100 هزار مرد ایرانی، سعودی‌ها سند سقوط ما را امضا کردند. ما باختیم، چون سرانجام درهای قلعه‌ آزادی به روی عرب‌ها باز شد و اولین شکست تاریخ فوتبال‌مان را در برابر حریف دیرینه تجربه کردیم. با این حال چندان جای غصه خوردن نیست؛ چه اینکه این معادله، یک برنده هم داشت. علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون توانست با پیروزی بر یک مشت تیم صد تا یک غاز، بهترین کارنامه ممکن را برای خودش فراهم کند و یک مرتبه دیگر، به تاریخ رکوردها بپیوندد. حالا چه فرقی می‌کند که او امثال فلسطین و اردن و کنیا را برده است؟ نسل‌های بعدی به پرونده‌ فوتبال ایران نگاه می‌کنند و دایی را با انگشت به هم نشان می‌دهند: «اوه، خدای من! چه عملکرد شگفت‌انگیزی! 15 پیروزی از 20 بازی...!»
2) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون هر وقت به جدول رده‌بندی گروه‌مان در مقدماتی جام جهانی 2010 نگاه می‌کنیم، آن تک امتیاز اماراتی‌ها مثل عمودی آهنین به چشم‌مان فرو می‌رود؛ یعنی بین این همه کشور، از ما مستحق‌تر برای انداختن این سکه در کاسه گدایی شیخ‌نشین‌ها پیدا نمی‌شد؟ ما باختیم، چون برای اولین بار در تاریخ فوتبال‌مان امارات را در یک بازی رسمی نبردیم، اما علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون موفق شد به کوری چشم منتقدان در این یک سال تا آنجا که می‌تواند تیمش را بردارد و به اسپانیا ببرد، چون توانست پوشاک تولیدی‌اش را علاوه بر ایران، بر تن حریفان تدارکاتی کشورمان هم بپوشاند و چون اجازه پیدا کرد صدای دورگه‌اش را تا آخرین کنفرانس مطبوعاتی بر سر خبرنگاران هوار کند.
3) ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون با کسب شش امتیاز از پنج بازی، تبدیل به زنگ تفریح گروه شدیم و احتمالا رقبای صدر جدولی، از همین حالا سه امتیاز بازی با ایران را در معادلات ذهنی‌شان برای خود کنار گذاشته‌اند، اما علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون بالاخره مچ علی کریمی را خواباند و با دعوت نکردن جادوگر حتی به قیمت حذف از جام جهانی نشان داد حرف مرد یکی است(!) و او حاضر است بمیرد و جمعی را به کشتن بدهد، اما از مواضعش عقب ننشیند. حالا چه فرقی می‌کرد که حتی کریمی خشک مزاج هم قبل از بازی با عربستان برای کمک به تیم ملی کشورش ابراز تمایل کرده بود؟!
4)‌ما – مردم فوتبالدوست ایران – باختیم، چون در آستانه یک عقبگرد نجومی و تاریخی قرار گرفته‌ایم. باورمان نمی‌شود تیمی که چهار سال پیش به جرم فایق نشدن به مکزیک و پرتغال در مرحله نهایی جام جهانی به قربانگاه فرستاده شد، حالا در مقدماتی جام جهانی و در مصاف با رقبایی که به اعتبار ادعای دایی در هنگام قرعه‌کشی – وقتی هنوز نمی‌دانست سرمربی تیم ملی می‌شود - «خیلی آسان» بودند، در شرف حذف است. ما باختیم، ولی علی دایی – سرمربی محترم تیم ملی – برنده شد، چون تا روز آخر پای ایده‌هایش ایستاد و اشجاری‌‌ها را به زمین فرستاد، حتی اگر یک گام مثبت برای تیم ملی بر نداشتند، خسرو حیدری‌ها را روی نیمکت و مبعلی‌ها و کاظمیان‌ها را روی سکوها حبس کرد تا فرصت به غلام‌نژادها و خلعتبری‌ها برسد؛ مثل همیشه، آنگونه که «خودش» می‌خواست!
5) نوبهارمان به تلخی گرایید و کام‌مان زهر شد، چون در این فوتبال و در تیم ملی این مملکت، یک «من»، فدای «میهن» نشد.



منابع: گل - آفتاب یزد



 
وقتی که یک ... مربی تیم ملی می شود
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸  

این مطلب رو چند روز پیش نوشتم دیدم با فونت نستعلیق قشنگه حیفم اومد، عکسشو گذاشتم!