ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۳  

دٍ نظر بدین لامصبا



 
چند تا جوک جدید
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۳  

به ترکه میگن با توله سگ جمله بساز، میگه: طول سگ در عرض سگ برابر است با مساحت سگ

---------------------------------------------

به ترکه میگن سه تا اسم بگو که الله داشته باشه، میگه شکرالله، یدالله، سیندرالله

---------------------------------------------

ترکه پشت ماشینش مینویسه :‌ YA ZAHRA YA HICHKAS

--------------------------------------------

یه ترکه میره ماه عسل یادش میره زنش رو ببره

--------------------------------------------

یک زرافه با یک مورچه ازدواج میکنه یه روزمورچه گم میشه سه روز بعد میبینه مورچه روی سرش میگه تواین سه روز کجابودی؟ میگه توراه بودم تایک بوس بهت بدم

--------------------------------------------

میدونید اگه قرار بود چشمای خر هم مثل چشمای گربه توی شب برق بزنه چی میشد؟ اون وقت شبای آذربایجان مثل شبای لاس وگاس میشد

-------------------------------------------

به گوسفنده می گن آرزوت چیه؟ می گه یه بار جلوی وانت بشینم.

-------------------------------------------

ترکه و عربه دعواشون میشه شروع میکنن به فحش دادن، یه دفه ترکه عذاب وجدان میگیره میزنه زیر گریه.

میگن چی شد؟ میگه هر چی من فحشش دادم اون برام قرآن میخوند.

 



 
من معروف
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۳  

 

 

داشتم از بیکاری اسم خودم رو search می کردم:

- ۱۳ همیشه نحس نیست!! http://www.hamedanallameh.com/79-80.htm

- این یکی رو لازم نیست ببینین. یه وبلاگ درپیت اسم من توش هست. http://ruby.persianblog.ir

به انگلیسی هم سرچ کردم :

-یک خواننده زن روسی به اسم Holegar  !!!

-یک آمریکایی در جزیره Ellis Island که در سال ۱۹۰۱ مهاجرت کرده



 
چند تا آمار جالب
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳  

با کسب اجازه از استاد فن !

 

 

 

تعداد ایرانیان خارج از کشور :  ۳ میلیون نفر

ساکن آمریکا :          ۵/۱  میلیون

ساکن کانادا :          ۳۵۰  هزار

ساکن امارات :         ۲۰۰ هزار

ساکن آلمان :          ۱۵۰ هزار

ساکن انگلستان :   ‌ ۱۵۰ هزار

ساکن فرانسه :       ۱۵۰ هزار

ساکن سوئد :           ۸۰ هزار



 
 
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳  



 
به بهانه ولنتاین
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۳  

   در نیمه فوریه هر کس در سراسر گیتی یک کارت دریافت می کند. با قلب قرمز بزرگی که با آرزوهای شیرین پوشانده شده است. «ولنتاین روز دیوانگان عشق است.» این جملات هر روز در سایت های مختلف برای این روز مرور می شود و اینکه ولنتاینِ کشیش که یک روز را در دنیا به نام خود ثبت کرده یک زندانی مقدس بوده است. در تمام داستان‌های روایت شده ولنتاین، مقدس زندگی کرده است. ولی هدیه دادن شکلات‌هایی با بسته‌بندی قرمز و پر از روبان تنها بهانه‌اش یک داستان اساطیری است که از رم آمده و در قرن سوم میلادی به وقوع پیوسته است؛ در زمان امپراتوری کلادیوس، جنگی پیش می‌آید که مردان نمی‌خواهند زنان و کسانی را که دوست دارند ترک کنند و از پیوستن به ارتش جنگ سرپیچی می‌کنند. امپراتور خشمگین که سپاه خود را نافرمان و عاشق‌پیشه می‌بیند دستور می‌دهد هیچ جشن عروسی برگزار نشود و آنها که نامزد کرده‌اند، فوراً نامزدی خود را به‌هم زده و نامزد خود را ترک کنند. ولی ولنتاین از قانون سرپیچی می‌کند و برای مردم جشن عروسی پنهانی برپا می‌کند. عبادتگاه ولنتاین نزدیک کاخ شاه بوده است. او صدای زیبا و آواز دلنشینی داشته و زمانی که در پرستشگاه مشغول مناجات بوده است «رومنس» دلدادهٔ ولنتاین که او را عاشقانه دوست داشته و شیفتهٔ آواز خوش او بوده است، مخفیانه به پرستشگاه می رود تا صدای ولنتاین مقدس را بشنود و...

در نهایت، داستان ازدواج ولنتاین در میان مردم پیچید و به کاخ شاه رسید. کلادیوس که برپایی هرگونه مراسم ازدواجی را منع کرده بود، ولنتاین مقدس را زندانی می‌کند تا اعدام شود اما جوانان بسیاری برای دیدن او به زندان سر می‌زدند که یکی از آنها دختر زندان‌بان بود که پدرش به او اجازه داد ولنتاین را در درون سلول ملاقات کند. عشق به وجود آمده میان این دو، داستان دیگری شد و ولنتاین در روز اعدام خود یک نوشته با امضای خود به دختر زندان بان داد با این عنوان: «تقدیم با عشق از طرف ولنتاین تو!» و اکنون بعد از گذشت سال‌های بسیار، مردم روز ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ پس از میلاد را به‌یاد او جشن می‌گیرند.جشن روز ولنتاین که به عنوان‌های مختلف چون: روز عشق، روز دوست داشتن و روز نامزدها مطرح می شود مردم بسیاری را جذب خود کرد و اکنون در نیمهٔ سرد بهمن‌ماه بسیاری با نگاه یک جشن بین المللی ولنتاین را جشن می گیرند.

برگرفته از روزنامه شرق



 
 
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳  

بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرنوشتم

برو غریبه، برو سفر به سلامت. (اگه واقعاً سفری وجود داشته باشه)

 

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد



 
 
ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳  

می خوام در مورد اونی که اون بالا نشسته حرف بزنم.

اونی ادعای عدالت داره.

اونی که ادعای مهربونی داره.

اونی که ادعای کاردرستی داره.

تا کی تحمل کنم؟

چقدر بدبیاری؟ چقدر شکست؟

اینه عدالتت؟ من چرا نباید به اونی که می خوام برسم؟ چرا بقیه اینطور نیستن؟

میگن چرا اینقدر لاغر شدی؟ چرا اینقدر شکسته شدی؟ چرا بالای عکست نوشتی Perfectly Dead؟

خودت بگو، حق ندارم؟

دیگه هیچی برام مهم نیست.

لعنت به تو.

لعنت به من.

لعنت به همه چی.........

 



 
 
ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳  

گفتم : ای یار.

گفتا : زهر مار!

گفتم : ای نور.

گفتا : مرده شور!

گفتم : از غم دوری تو بیمارم.

گفتا : به من چه، مگه من پرستارم؟!

گفتم : دوستت دارم.

گفتا : خفه شو!

گفتم : عاشقتم.

گفتا : خفه شو!

گفتم : می‌خوام باهات ازدواج کنم.

گفتا : جدی میگی؟

گفتم : خفه شو!!!!!!!!!!

 

 

به نظر شما شاعر دختر بوده یا پسر؟!!!!!!!!